تماس با ما کتابخانه سایت‌های حامی گالری کمپین در بند آرشیو English

پذيرش سايت > كوچه به كوچه > وقتي جمع كردن امضا همه چيزهاي بد را از ياد مي برد

در اتوبوس

وقتي جمع كردن امضا همه چيزهاي بد را از ياد مي برد

7 آذر 1387 - الناز محمدی - نسخه قابل چاپ

نشسته ام روي صندلي آخر اتوبوس - از همانهايي كه مي گويند مجاري است و بوي تاريخ از لابلاي صندليهاي قديمي اش استشمام مي شود- و عكسهايم را نگاه مي كنم. زياد خوب نيستم و حوصله ي هيچ كس را هم ندارم. روي صندلي روبرو زني نشسته با قيافه اي در هم و اخمو كه خستگي را مي توان از لاي چينهاي ميان دو ابرويش پيدا كرد. اتوبوس در ايستگاه مي ايستد و زني با باري از سبزي و ميوه سوار مي شود و روبروي من -كنار همان زن قبلي كه خسته است- مي نشيند. اين يكي برعكس بغل دستي اش بسيار شاد و پر سر وصداست، مرتب مي خندد و ديگران را هم به شادي دعوت مي كند. همچنان سرم توي دوربينم است و زياد به اطراف توجه نمي كنم. نمي دانم بحث بر سر چه مي شود كه زن سبزي به دست مي گويد: "من هميشه به شوهرم مي گم كه اين قانون مذكره، كسايي كه نشستن و اونو نوشتن مرد بودن و كوچكترين نگاه زنونه اي نداشتن و ما هم مجبوريم از اين قانون مردونه تبعيت كنيم." اينها را كه مي شنوم، سرم را بلند مي كنم، دوربين را بر مي گردانم سر جايش و چشم مي دوزم به چشم زن روبرويي كه حالا با شور و هيجان بيشتري حرف مي زند: "از نوع پوششمون گرفته تا نحوه ي رفتار توي كوچه و خيابون رو به ما تحميل كردن و چيزي كه فراموش شده هويت زنانه ي ماست." اولش فكر مي كنم نكند او هم جزء كمپين است يا فعال حقوق زني است كه من نمي شناسمش، اما هرچه منتظر مي شوم نه خبري از فرم امضا هست و نه اشاره اي به فعاليت اجتماعي.

حالا ديگر بقيه زنها هم با او هم صدا شده اند. همان زن اخمو كه در قبل وصفش آمد، با او موافق است: " به جاي اينكه برن اين وضعو عوض كنن ،لايحه اي به مجلس دادن كه توي اون چند همسري بيش از پيش به رسميت شناخته شده، آخه يعني چي؟ ما واقعا داريم به كجا مي ريم؟" زن بغل دستي من هم به حرف مي آيد: "ما چون زنيم، هميشه بايد همه چيزو تحمل كنيم، چون مادريم بايد هيچي نگيم، چون همسريم بايد صدامون در نياد، در حاليكه مردا هر كاري دلشون مي خواد مي كنن و تازه قانون هم ازشون حمايت مي كنه."

بحث كه به اينجا مي رسد، ديگر مي بينم وقتش است كه فرم كمپين را در بياورم و دست به كار شوم، دعا مي كنم دوباره خنگ بازي ام گل نكرده باشد و حداقل يكي در كيفم داشته باشم كه مي بينم دارم، فرم را در مي آورم و به زن بغل دستي ام مي گويم: "شما در مورد كمپين يك ميليون امضا چيزي شنيده ايد؟ " مي گويد: " نه! كمپين ديگه چيه؟" شروع مي كنم و برايش مي گويم از حقي كه از او گرفته اند ،از شرايط بدي كه قانون به خاطر زن بودن به او تحميل كرده است، از حق ارث و حضانتي كه به ناحق ندارد، از همه چيز... نصف اينهايي را كه مي گويم مي داند – و يا اينطور وانمود مي كند- وقتي حرفهايم تمام مي شود، مي گويد: "حتما امضا مي كنم و البته دلم مي خواد كه خودم هم توي اين طرح مشاركت داشته باشم." شماره رد وبدل مي كنيم و فرم به دست زنهاي ديگر مي رسد، حالا ديگر قسمت زنانه ي اتوبوس ساكت شده و همه به من نگاه مي كنند، همه دور و بري هايم امضا مي كند و همه شان يك سوال مشترك از من مي پرسند: " رشته شما حقوقه؟ شما خيلي خوب قوانينو بلدين" مي گويم: "نه!" وبه ياد دوستان حقوقدان كمپيني ام مي افتم كه چه خوب در اين دوسال فعاليت كمپين با وجود تمام فراز و نشيبها همراهمان بوده اند و چقدر بدون آنها چيزي كم داشتيم اگر نبودند.

زن اخموي روبرويي مي گويد: "من از اين فرمها امضا كردم، يه خانوم ميانسالي بهم داد تا امضا کنم." به اينجا هم كه مي رسد برايش مي گويم از مادران خوب كمپين و زحماتي كه بي دريغ نثارمان مي شود. آن طرفتر، يك خانم با دخترش كه هر دو داراي پوشش چادر هستند، نشسته اند و خيلي مشتاقانه به حرفهاي من گوش مي دهند، فرم را كه به دستشان مي دهم، زن مي گويد: " من تقريبا طرح شما رو مي شناسم و واقعا بهتان خسته نباشيد مي گم." همينطور كه او دارد حرف مي زند يك خانم مسن مي آيد و روبروي او مي نشيند، وقتي از بحثمان با خبر مي شود، مي گويد:" همه چيز تقصير خود زنهاست، حالا مردا مي رن چن تا زن مي گيرن، زنها چرا مي رن زن دوم وسوم مردا مي شن؟" بحث كه به اينجا مي رسد، سعي مي کنم در كمال آرامش برايش بگويم از شرايط بد اجتماعي كه به او و همجنسانش تحميل مي شود، از آگاهي نداشتن زنان جامعه، از هويت زنانه شان، از نداشتن اطلاع از ضرورتهاي جنسيتي شان، برايش مي گويم از رسانه هاي تك صدايي دولتي مان كه در آنها زنان اگر نه مستقيم، ولي دقيقا ابزار جنسي اند در دست مردان خانواده هايي كه آنها را از پدر به برادر واز او به شوهر و پسر پاس مي دهند تا در هر مرحله اي از حيات او وسيله اي باشند براي بر آوردن نيازهاي آنها، حالا هر كدام به درجه اي متفاوت. مي گويم در خلقت زن و مرد تفاوتي نيست و اين جامعه و حكومتگران آنند كه زن را زير دست و مرد را فرادست به ما مي شناسانند. از قانوني برايش مي گويم كه باید يك قدم از فرهنگ جلوتر باشد تا ديگر به قول او "زنان هميشه و همه جا مقصر همه چيز نباشند." هر چند فرم را امضا نمي كند، ولي خوب به حرفهايم گوش مي دهد و معلوم است كه دارد به آنها فكر مي كند.

حالا ديگر رسيده ام به ايستگاه آخر و وقت رفتن است، ده پانزده تا امضا گرفته ام و نمي دانم چرا آن حس بد اول صبح، جايش را به حس شادماني داده است. حس خوبي دارم وبه اين فكر مي كنم كه چه چيزهاي دور از ذهني باعث خوشحالي ام مي شود اين روزها... اين هم از ديگر هنرهاي كمپين است لابد!

ارسال به بالاترین ، توییتر ، فریندفید ، فیسبوک





پيامهاى سخنگاه:172